السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
384
تفسير الميزان ( فارسي )
كار نيكى پرداخته است او را عتاب مىكند كه چرا اين كار را مىكنى و آنكار را كه بهتر بود نكردى . نظير اين استدلال غلط ، كلام آن مفسرى « 1 » است كه گفته : بعضى از مفسرين مخصوصا زمخشرى نسبت به عفو الهى از رسول گرامىاش سوء تعبير كردهاند ، و حال آنكه جا داشت از خداى تعالى كه نسبت به رسول گرامىاش منتها درجه لطف و احترام را به كار برده و قبل از صدور گناهى از آن جناب تعبير به عفو فرموده ، ادب آموخته و اين گونه تعبيرات زشت را در باره اش به كار نمىبردند . و بعضى ديگر - مانند فخر رازى - از آن طرف افتاده ، و افراط و مبالغه كرده و در اين مقام برآمدهاند كه اثبات كنند كلمه « عفو » دلالت بر صدور گناه ندارد ، و اين آيه بيش از اين را نمىرساند كه اذن دادن آن حضرت خلاف اولى بود ، و اگر نمىداد بهتر بود . و اين خود جمودى است كه نسبت به اصطلاحات جديد ، و آن هم در يك عرف خاص پيدا شده ، و مىخواهند از معناى جديد ذنب كه همان معصيت است دست برندارند ، آن وقت براى اينكه كلمه « عفو » در آيه مورد بحث دلالت بر ذنب ( معصيت ) نكند اين توجيه را به ميان آورند ، غافل از اينكه خود قرآن نسبت صدور ذنب به آن جناب داده ، و فرموده : « لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّه ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ » « 2 » اينها كه مىخواهند از اصطلاح خود دست برندارند اين آيه را چگونه معنا مىكنند . و اين اشتباه از همين جا ناشى شده كه خيال كردهاند ذنب به معناى معصيت و نافرمانى است ، و حال آنكه چنين نيست ، بلكه ذنب عبارتست از هر عملى كه بدنبالش ضرر و يا فوت نفع و مصلحتى بوده باشد ، و اصل كلمه از « ذنب » گرفته شده كه به معناى دم و دنباله حيوان است ، و اين كلمه مرادف با كلمه « معصيت » نيست تا هر جا به كار برده شود معناى نافرمانى را بدهد ، بلكه معناى آن اعم است ، و اذنى كه خداى تعالى از آن عفو فرموده باعث فوت مصلحتى شده كه خدا در آيه شريفه آن را بيان كرده و آن تشخيص و جدا شدن مردم با ايمان از مردم دروغگو است . آن گاه پس از تخطئه زمخشرى و رازى خودش در يك گفتارى طولانى در توجيه آيه چنين گفته كه : اذن دادن آن جناب از روى اجتهاد خودش بوده ، چون قبلا وحيى در اين باره به
--> ( 1 ) تفسير المنار ج 10 ص 465 ( 2 ) تا از گناه گذشته و آينده تو درگذريم . سوره فتح آيه 2